شاید برگردیم به عقب شاید طرحی را به یاد بیاوریم که سوت بلند قطار زندگی همه ی مارا از آن قالب تهی کرده باشدمه آلود ، نم ناک شبیه قطره شبنمی که رو برگ درختیاز دل انبوه جنگلی بر فراز قله هامن آن بارانی را میبینم که یادم داده بود پاییز فصل گوشه نشینی و بی برگی نیستمن اما رنگین کمانی میبینم که خدای تک تک فرزندان سرزمینم بوده و هستریشه میبینم ...رگ هایی که میتپند ، رگ هایی ک شکوفه می دهند، رگ هایی که بریده می شوند اما زندگی را بر سردار میبرند ...آرام و خوش صدا از آواز سرودهای پرتپش از آزمون سربلند تقدیر از فریاد و داد من دوباره پرواز خواهم کرد بال های زخمی من جان پناهت بیا برای آخرین باربرای نهایت بودنبرای ...تا ابدیت کنار یکدیگر زنده بمانیم ...